, جز نقش تو بر صفحه ی دل نقش کسی نیست
خانم رضایی ممنونم از لطفت
در اسرع وقت حتما جمالمون به آدرستون روشن می شه
|
ای دوست به جز عشق تو در سر من هوسی نیست
, جز نقش تو بر صفحه ی دل نقش کسی نیست
خانم رضایی ممنونم از لطفت در اسرع وقت حتما جمالمون به آدرستون روشن می شه
+ نوشته شده توسط مجتبی اسماعیلی در جمعه 1387/12/16 و ساعت
12 بعد از ظهر |
ماجراهای دوست ناشناسمبه روی گونه تابیدی و رفتی ولی باز هم به ما سر خواهی زد حرفی به من و این تنهایی زد در آخر آدرسی از خود بزار برای دیدار + نوشته شده توسط مجتبی اسماعیلی در شنبه 1387/03/25 و ساعت
12 بعد از ظهر |
من از عشق تو، به اضطراب لحظه ی دیدار بسنده می کنم به لکنت زبانم،هنگام گفتن واﮊه ی شیرین سلام... به سرد شدن و لرزیدن دستها، و به رعشه ای که بی اختیار قرار را از جسمم می ستاند. من از عشق تو، به خیره شدن به بی نهایت چشمانت رضایت میدهم. به گوش دادن به صدایت، که برایم دلنشین ترین آواست به خواندن نوشته هایت، که برایم عمیق ترین حسهاست
عزیزترینم ....
این را بدان من از عشق تو، جز اینها،هیچ نمی خواهم تنها بگذار عاشقت باشم...
همیشه ماندگار من ....
+ نوشته شده توسط مجتبی اسماعیلی در پنجشنبه 1387/03/16 و ساعت
7 بعد از ظهر |
میخواهم آینه ای باشم زلال.هرچه شکسته تر بهتر. تا هفت هزار بار در من تکثیر شوی. تا منتظر قدموم مبارک شما هستم
عزیزی بی نشان گاهی به ما سر میزند ممنونم از لطفت.تارا جان خواهشا آدرسی از خودت برای ما بزار
+ نوشته شده توسط مجتبی اسماعیلی در یکشنبه 1387/03/12 و ساعت
0 قبل از ظهر |
چه زيباست هميشه در تنهايي تو را حس کردن چه زيباست در خيال با تو زندگي کردن عزيزم نام تو بر قلبم خالکوبي شده تا فراموشت نکنم . نازنين من همچون نفس کشيدن تو را بخاطر مي سپارم. يک روزه ديکه هم بدون تو گذشت
ساقيا پيمانه ايرا لبريز کن هر چه دا ري در دهان سرريز کن ساقيامي ده که مدهوشم کند بي خبر از حال و بيهوشم کند ساقيا درد من را درمان نما جرعه اي مي در دل ودر جان نما ساقيا محتاج درمان توام در سراي دل نگهبان توام ساقيا درمان دردم دست توست اين دل بشکسته ام درشصت توست + نوشته شده توسط مجتبی اسماعیلی در دوشنبه 1387/02/02 و ساعت
5 بعد از ظهر |
اي تو معناي وجودم گوهر زيباي من اي تو پوشاننده خوب همه درداي من بي تو تابم رفت و طاقت طاق شد بي تو تن از هرم يادت داغ شد بي سينه سوخت قلبم گر گرفت بي تو خار غم گلويم پر گرفت بي تو از راحت بكاهم روز و شب روز از سرما بلرزم شب ز تب آه آري دوزخي بي تو ني ام من بدون تو نميدانم كي ام بي تو من هرچه بگويم كيستم آنچه را خود مي نمايم نيستم بي تو دردي در تنم را آگهم بهر با تو بودني جان ميدهم + نوشته شده توسط مجتبی اسماعیلی در شنبه 1387/01/24 و ساعت
9 بعد از ظهر |
تو را به هيچ كس نخواهم داد...به هيچ كس !" آغوشي براي اشكهايم نگشايي ! پاهايت هم سهم من نشوند ! + نوشته شده توسط مجتبی اسماعیلی در یکشنبه 1386/12/19 و ساعت
11 بعد از ظهر |
بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد مثل یه بیت ته قافیه ها خواهم مرد تو که رفتی همه ثانیه ها سایه شدند سایه در سایه آن ثانیه ها خواهم مرد شعله ها بی تو ز بی رنگی دریا گفتند موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد گم شدم در قدم دوری چشمان بهار بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد
+ نوشته شده توسط مجتبی اسماعیلی در دوشنبه 1386/11/22 و ساعت
4 بعد از ظهر |
نمیرسه , وقتی هیچ چیز جر او ... وقتی دلت تنگ میشه , بغض تو گلوت که جمع میشه , وقتی سنگینی تموم دنیا رو روی دوشت حس میکنی , وقتی حس میکنی دلت یه جا گیره و دستت بهش نی که توی دلته برات مهم نیست , بدون عاشقی !!
ادامه مطلب + نوشته شده توسط مجتبی اسماعیلی در شنبه 1386/11/13 و ساعت
8 بعد از ظهر |
نه هر طالب تواند اشک ریزی نه هر عاشق تواند صبح خیزی ترا آن به که چون مردان سرمست شبی از خود به سوی حق گریزی
تو هر چه می خواهی باش ،اما آدم باش اگرپیاده هم شده است سفر کن تو در ماندن می پوسی هجرت کلمه ی بزرگی در تاریخ شدن انسان ها و تمدن هاست . اروپا را ببین اما وقتی ایران را دیده باشی و گرنه کور رفته ای ، کر بازگشته ای .
+ نوشته شده توسط مجتبی اسماعیلی در چهارشنبه 1386/11/10 و ساعت
8 بعد از ظهر |
يه دل هميشه بايد توش غم باشه وگر نه ميشکنه يه لب هميشه بايد روش خنده باشه و گر نه زود پير ميشه يه کبوتر هميشه بايد عشق پرواز داشته باشه وگر نه اسير ميشه يه صورت هميشه بايد شاد باشه وگر نه به دل هيچکس نمی چسبه يه ديوار بايد به يه تير تکيه کنه وگر نه ميريزه يه قلبه پاک هميشه بايد به يه نفر ايمان داشته باشه و گر نه فاسد ميشه يه جاده بايد انتها داشته باشه و گر نه مثل يه کلافی سردرگمه
+ نوشته شده توسط مجتبی اسماعیلی در سه شنبه 1386/11/09 و ساعت
6 بعد از ظهر |
زندگی بدون عشق مثل ساندویچ بدون نوشابه است
هرچی هم با لذت بخوری و آروم آخرش به نوشابه احتیاج پیدا می کنی تا بتونی لقمه اتو هضم کنی واسه هضم کردن بهتر زندگی چه خوبه عاشق باشیم ولی عاشق حقیقی مثل همون نوشابه گاز دار که اگه نوشابه گاز نداشته باشه آدم باهاش زیاد حال نمی کنه + نوشته شده توسط مجتبی اسماعیلی در جمعه 1386/11/05 و ساعت
7 بعد از ظهر |
خوش به حال لب اصغر كه تو سقا شدهاي
+ نوشته شده توسط مجتبی اسماعیلی در یکشنبه 1386/10/30 و ساعت
3 بعد از ظهر |
یادت میاد بهم گفتی عاشق چه گلی هستی گفتم :گل نیلوفر آبی ازم نپرسیدی چرا خواهم گفت که چرا فقط نیلوفر آبی یه روز وقتی به گل نیلوفر نگاه می کردم ترس تمام وجودمو برداشت که شاید منم یه روز مثل گل نیلوفر تنها بشم. سریع از کنار مرداب دور شدم.حالا وقتی که می بینم خودم مرداب شدم دنبال یه گل نیلوفر می گردم که از تنهائی نمیرم. وحالا می فهمم گل نیلوفر مغرور نیست اون خودشو وقف مرداب کرده...! راستی من مردابم ؟؟نکند این حقیقت داشته باشد! میون خواب و بیداری،تو این دنیای تکراری
+ نوشته شده توسط مجتبی اسماعیلی در چهارشنبه 1386/10/26 و ساعت
7 بعد از ظهر |
عاشورا، جلوه تقابل دو تفكر است از دین، تفكری فربه شده از بسط شریعت، و تفكری پایبند به سنت نبوی.یك سوی میدان، تفكری فربه شده و بسط یافته از تسامح و تساهل نسبت به دین را به صف می یابیم.
دین در این باور، نه محل بروز و صدور و اجرای احكام الهی است در پهنه جماعت مسلمین، بلكه خلاصه ای است در نماز، روزه، حج و ثواب اخروی.
باز طوفانی شده دریای دل موج سر بر ساحل غم میزند باز هم خورشید رنگ خون گرفت بر زمین نقشی ز ماتم میزند گوئیا با آن همه بیگانگی آب هم با تشنگان بیگانه بود در میان آن همه نامردمی اشک آب و دیده ها پیمانه بود
تیغ ناپاکان برآمد از نیام خون پاکی دشت را سیراب کرد خون خورشید است بر روی زمین کآسمان تشنه را سیراب کرد بازهم در ماتم روی حسین باز هم در سوگ آن آلاله ایم یادتان باشد حیات عشق را وامدار خون سرخ لاله ایم + نوشته شده توسط مجتبی اسماعیلی در دوشنبه 1386/10/24 و ساعت
4 بعد از ظهر |
|
|